« اصلح »

سحرگاه یازدهم رمضان سال 1404 هجری شمسی، مردم ایران، خبری را شنیدند که در ابعاد مختلف خود، همگی را، تمامی گروه های موافق و مخالف را شوکه کرد، شوک این خبر نه از جهت اهمیت آن صرفا بلکه به جهت تغییر دیدگاه ها و سخنانی است که سابق بر ان در رابطه با ماجرا بود. خبر از شهادت مردی می گفت که اسوه ی پایداری بود. خبر شهادت رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران، از شبکه خبر با بغض سنگین مجری این شبکه قرائت شد. دوستدارانش، غم از دست دادن او را مصیبتی بزرگ می دانستند و دشمنان او، از این شوکه بودن که همگی تصور می کردند، مقام رهبری، در لایه های چندگانه امنیتی و حفاظتی، در مکانی نامعلوم و در زیر زمینی مستحکم، تحت مراقبت است، حال که این بزرگ مرد، در اتاق ساده ی خود و در محل کار خویش، در منصب ولایت فقیه و رهبری نظامی ایستاده بود که سالها برای آن جنگیده بود و خون دل خورده بود. همگی فهمیدند، آرزوی شهادت او، صرفا برای دیگران نبود، به راستی او بهترین مرگ را انتخاب کرد، چنان که دکتر شریعتی فرمود: خداوندا، تو چگونه زیستن را به من بیاموز، من چگونه مردن را خود انتخاب خواهم کرد. او شهادت را انتخاب کرد، با هیچ سناریو دیگری نمیشد، به این شکل، از نظام جمهوری اسلامی ایران، پاسداری کند، این قائد ستودنی، تمامی راهبردهای دفاعی، امنیتی و حکمرانی را برای حفظ نظام جمهوری اسلامی ایران، در طول 37 سال رهبری خود، استفاده کرد. در نهایت، به گفته ی خودش، جان ناقابل و جسم ناقص و اندک آبرویش را در طبق اخلاص گذاشته و فدا کرد. مردان بزرگ، نه در سخن که در عمل عقاید خود را اثبات می کنند. شاید داوری این رویداد، در تاریخ آینده ی ایران، و در وقایع آتی، بتواند با کیفیت بهتری برای عموم ارائه گردد. نتایج این امر مهم می تواند برای همگی نمایانگر بزرگی و عظمت آن باشد.
پیمایش به بالا